من گفتم ، نوشتم كه بدانيد
نخواستم مثل كسي باشم
يا از آن روزگاري كه سپري شد
تنها خواستم
در قيل وقال بي امان ثانيه ها
خودم باشم...
چه رویای شیرینی بود...
راستی رویا بود یا واقعیت ؟ خواب بود یا بیداری ؟ هر چی بود دیگه نیست ! ولی زیبا بود...
روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد
شخص نشست و ساعت ها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد.
آنگاه تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید که خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد .
آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند و با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد . پروانه به راحتی از پیله خارج شد، اما جثه اش ضعیف و بال هایش چروکیده بودند .
آن شخص به تماشای پروانه اداما داد . او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود و از جثه او محافظت کند
اما چنین نشد !
در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روی زمین بخزد و هرگز نتوانست با بالهایش پرواز کند .
آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را خدا برای پروانه قرار داده بود ، تا به آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد .
گاهی اوقات در زندگی فقط به یک تقلا نیاز داریم .
اگر خداوند مقرر می کرد بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم ، فلج میشدیم ، به اندازه کافی قوی نمی شدیم و هرگز نمی توانستیم پرواز کنیم .
من نیرو خواستم و خداوند مشکلاتی سر راهم قرار داد ، تا قوی شوم
من دانش خواستم خداوند مسائلی برای حل کردن به من داد .
من شهامت خواستم و خداوند موانعی بر سر راهم قرار داد تا آنها را از میان بردارم
من انگیزه خواستم و خداوند کسانی را به من نشان داد که نیازمند کمک بودند .
من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به دیگران محبت کنم .
من به آنچه خواستم نرسیدم ....
اما آنچه نیاز داشتم به من داده شد
Don't worry .
fight with difficultises and be sure that you can prevail over them


