تبليغاتX
برای پدر شهیدم :: پنجره ای به خلوت خدا
برای پدر شهیدم
پنجره ای به خلوت خدا
 
این وبلاگ را هم سر بزنین

http://www.stager7.tk/

|+|
نوشته شده توسط دخترت در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384 و ساعت 23:5
 
                          
|+|
نوشته شده توسط دخترت در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384 و ساعت 0:25
 
|+|
نوشته شده توسط دخترت در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384 و ساعت 0:17
 

شهید احمد رضا احدی در قسمتی از دست نوشته هاشون در مورد دنیا اینجوری مینویسند:

بگذار گریه کنم!

"دنیا همه اش غرور است  ,خودنمایی است ,ریاست.د نیا همه اش شرک است, آن هم این

 دنیای اعمال ما.

وقتی همه چیز حتی محبت ها و عداوت ها برای خدا شد,وقتی که غم ها و شادی ها برای

خدا شد,وقتی که سکوت و فریاد ها برای خدا بود,وقتی همه اش خدایی بود نه شیطانی دنیا

جلوه اش عوض میشود . اما حالا که این طور نیست.

دنیا همه اش کجی است همه اش شرک است ما همه دروغگوئیم. در گفته هایمان در تعریف

 هایمان دم ازشهادت میزنیم, اما در میدان جنگ پایمان می لرزد.

ما دروغ میگوئیم .

وقتی در کارها عشق به خدا بود,دنیا عوض می شود.این همه رنج ها که می کشی ,این

همه زخم ها که می خوری ,این همه نا ملایمات که میبینی اگر برای خدا نباشد هیچ است

هباء است. گفتنت ,شنیدنت,رفتن و امدنت ,بودن و نبودنت,خندیدن و گریستنت ,خوشحال و

غمگین شدنت,فریادت ,سکوتت کدامش برای خداست ؟ هیچ کس نیست هیچ چیز نیست, در

میقات وجود خسی هم نیست .همه اش خداست ,همه چیز خداست. دوستی ها , عداوت ها,

حرکات و سکنات ,همه چیز و همه چیز از خداست .هر خوبی ,هر قوه ای و هر موثر در

 وجودی هست ,خداست."
|+|
نوشته شده توسط دخترت در جمعه نوزدهم اسفند 1384 و ساعت 22:29
 

مطمئن باش و برو

ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست

و چه زشت به من و سادگیم خندیدی

به من و عشق پاکی که پر از یاد تو بود

و به یک قلب یتیم که خیالم می گفت:

تا ابد مال تو بود

 

|+|
نوشته شده توسط دخترت در جمعه نوزدهم اسفند 1384 و ساعت 22:28
 

توی ساحل روی شن ها قایقی به گل نشسته

یکی با چشمای گریون پشت اون تنها نشسته

نگاه پر اضطرابش  به افق به بی نهایت

ساکته اما تو قلبش داره یک دنیا شکایت

تو چشاش حلقه اشکه توی قلبش غم دنیا

منتظر به راه می یاره تا بیاد امروز و فردا

باورش نمی شه عشقو همه دنیاش زیر آبه

تنها مونده توی ساحل زندگی براش عذابه

تنهایی براش عذابه ...

خاطراته لب دریا دیگه از یادش نمی ره

همه دنیاش زیره آبو خودشم به غم اسیره

دست بی رحم زمونه عشقشو برده به دریا

حالا از خودش می پرسه میادش آیا و آیا

عاشقی که تنها باشه توی دنیا نمی مونه

دل عاشق را شکستن شده کار این زمونه

خاطرات لب دریا دیگه ار یادش نمی ره

همه دنیاش زیره آبو از غمه دوریش می میره

از غم دوری می میره

|+|
نوشته شده توسط دخترت در یکشنبه هفتم اسفند 1384 و ساعت 23:17