کاش گذشتن از بعضی چيزا به آسونی گفتنش باشه
فراموش کردنه بعضی حرفا سخت تر از لحظه ی شنيدنشه !
چرا فکر ميکنی ميشه راحت از خيلی چيزا گذشت ؟
من نمی خوام سکوت من آجرای همون ديواری باشه که بين منو تو فاصله بندازه
آگه حرف نمی زنم .. اگه نمی گم دردم چيه .. اگه فقط شدم نگاه و نگاه ..
فکر نکن از درد و دل کردن باهات خسته شدم ..
ميترسم تو خسته بشی از دلتنگيام .. 
به یاد داشته باش آن که رفت، به حرمت تمام آن چه با خود برد، دیگر حق بازگشتن ندارد...
زچشمت اگرچه که دورم هنوز
پر از اوج و عشق و غرورم هنوز
اگــر غصه باريد از مـاه و سال
به ياد گذشته صبورم هنوز
شـکستند اگر قاب يــاد مــرا
دل شيشه دارم بلورم هنوز
ســفر چاره دردهايم نـشد
پر از فکر راه عبورم هنوز
سـتاره شدن کار سختي نبود
گذشتم ولي غرق نورم هنوز
پــر از خاطرات قشنگ توام
پر از ياد و شوق و مرورم هنوز
اگر کوک ماهور با ما نســاخت
پر از نغمه پاک شورم هنوز
قبول است عمر خوشي ها کم است
ولي با توام پس صبورم هنوز

گريستمو اشک چشمانم دريايی شد
من دردهايم را به هيچ کس نگفتم
در مقابله گلوله هايی که از مقابل امد
بر خاک افتادم و يک آه نگفتم
چه بلاها بر سرم آمدو با تو نگفتم![]()

فرصت شده روبروی هم بنشینیم بگذار حواسمان به هم باشد عشق![]()

دست سوزنده مشتاقت را
در نهانخانه جيبت بگذار
تا كه پابند نباشي به كسي دست بدهي
خارهايي هستند كه ز سر پنجه دوست,با سرانگشتانت مي جنگند
دوستي مسخره است
مهرباني ممنوع !
و تو اي دوست ترين
در نهانخانه جيبت بگذار, دست سوزنده مشتاقت را
من و تو
بايد از سلسله بايدها, دستهامان را زنجير كنيم
با زبان دگران لحظه هامان را تفسير كنيم
و نگوئيم كه بازيگر يك قصه معتبريم
كاش ميدانستي
كه نبايد حس كرد,كه نبايد دل بست
در فضايي كه پر از همهمه آدمهاست
من گرفتارترين تنهايم, تو گرفتارترين
دل ما بسته وابستگي است
قصه ماندن ما, طرح يك خستگي است؟!...
از تو ميپرسم دوست
چه خبر از دل من ؟
كه تو بهتر داني كه چه كردي با من ؟
تو شكيبا بي شكيبم كردي
بنگر آنقدر غريبم كردي
كه شبي از شبها من غريبانه ترين شعر زمين را گفتم
باز هم مي گويم انتظارم روزي مي ستاند پايان
باز هم مي گويي ، جاي پاي اميد
مژده پاياني نيك باشد شايد
باز هم مي گويي ،كه همين ها بايد
باز هم مي گويي كه نباشد حرف من از براي گفتن و نباشد هر جا از براي رفتن
انجمادم را باز متهم مي سازي
مجمر صبر دل تا لبالب پرشد
اين تلاطم آخر سر به طغيان بگذاشت و خروشم از ركودم پرسيد
توچرا مدتهاست هيچ پيدايت نيست ؟
و من از تو مي پرسم اي دوست
از تو اي دغدغه ساز
از تو اي شور افكن
تو چه كردي با من ؟
تو چه كردي با من
كه غريبانه ترين شعر زمين را گفتم
حالا می دونم امشب وداع اخرينه
عشق از يکی که باشه٬عاقبتش همينه
کاشکی می فهميدم که عمر عشق کوتاهه
اونی که عاشق تره٬زندگيشم تباهه!
On that sunny day
Sudden sky rained
How did you do that
Are you sinful
I never accept
Umbel in my hand
Sorrow in my heart
Tears on my face
Good by for always
انتظار را با تمام خستگيهای عاشقانه اش
و زخم های لحظه ای صد بار کشنده اش .. به تو تقديم ميکنم .
ديگر تويی که روزی خواهی ديد که جسته ام تو را ..
انتظار ازان تو ای خوب . در آغوشش کش .
نگهدارش باش که مرگش نزديک است
هيچ چيز .. هــــــــيچ ..
دور از انتظار من از تو نيست .. پس کنار نيا با کلمات
زيرا تمام می شوی پيش از انــــتــــظار من .
The most beatiful word on the lips of mankind is the word "Mother", and the most beatiful call is the call "My mother" .It is a word full of hope and love, a sweet and kind word coming from the depth of the heart.k
زیبا ترین واژه بر لبان آدمی واژه "مادر" است . زیباترین خطاب "مادر جان!"است. "مادر" واژه ایست سرشار از امید و عشق . واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید
می میرم برات
رفتی از برم
تو که می دونستی که دلم بسته به ساز صدات
آرزومه که نمی دونستی که من می میرم برات می میرم برات
عاشقم هنوز نمی خواستی و بمونی و بسوزی به ساز دلم
می گی من می رم
تو می خواستی بری تا فردا ها گل خوشگلم
برو را هی نیست تا فرداها از آب وگِلم
سفرت بخیر اگه می ری از اینجا تک و تنها تا یک شهر دور
برو که رفتن بدونه ما می رسه به یه دنیا نور
برو که رفتن بدونه ما می رسه به یه دنیا نور، به یه دنیا نور
سفرت بخیر برو گر شکستی زمن می تونی دوباره بساز
از دلی شکسته نا امید وخسته بکن باز غروب
تا باز هم غروب
نمی خوام بیای نمی خوام میون تاریکی من تو حروم بشی
نمی خوام ازت
نمی خوام مثل یه شمع بسوزی برام تا تموم بشی
برو تا بزرگی می خوام که فقط آرزوم بشی
آرزوم بشی
از هر چی که خواستی شعر عاشقانه گفتم با تو
با تو گفتم که قناری چه جوری عاشق باغه
دستای لرزون عاشق چرا اینقدر داغ داغه
با تو گفتم عشق و ایثار راه و رسم تازه ای نیست
اسم موندگار عاشق اسم کم آوازه ای نیست
تو تموم گفته هامو چه صبورانه شنیدی
اما حرفی که نگام گفت هرگز و هرگز ندیدی
پر کشیدی پرکشیدی برای همیشه رفتی
حرف آخرم بجا موند وقتی پشت شیشه رفتی
از بازی تقدیر از زیاد و کم نگفتم با تو
با تو از یه دنیا گفتم اما از خودم نگفتم
به ديدنت خواهم امد وقتي كه لاله هاي سرخ نشان از امدن امام عصر را بدهد وقتي جهان همه عدل را يكصدا صدا بزند

