تبليغاتX
برای پدر شهیدم :: پنجره ای به خلوت خدا
برای پدر شهیدم
پنجره ای به خلوت خدا
 

ترو خدا حد اقل کمی نظر بدین ...

|+|
نوشته شده توسط دخترت در چهارشنبه سی ام آذر 1384 و ساعت 23:11
نامه ای برای تو 

اين ترانه بوي نان نمي دهد
بوي حرف ديگران نمي دهد


سفره دلم دوباره باز شد
سفره اي كه بوي نان نمي دهد


نامه اي كه ساده و صميمي است
بوي شعر و داستان نمي دهد :


… با سلام و آروزي طول عمر
كه زمانه اين زمان نمي دهد


كاش اين زمانه زير و رو شود
روي خوش به ما نشان نمي دهد


يك وجب زمين براي باغچه
يك دريچه آسمان نمي دهد


وسعتي به قدر جاي ما دو تن
گز زمين دهد زمان نمي دهد


فرصتي براي دوست داشتن
نوبتي به عاشقان نمي دهد


هيچكس برايت از صميم دل
دست دوستي تكان نمي دهد


هيچ كس به غير ناسزا تو را
هديه اي به رايگان نمي دهد


كس ز فرط هاي و هوي گرگ و ميش
دل به هي هي شبان نمي دهد


جز دلت كه قطره اي است بي كران
كس نشان ز بي كران نمي دهد


عشق نام بي نشانه است و كس
نام ديگري به آن نمي دهد


جز تو هيچ ميزبان مهربان
نان و گل به ميهمان نمي دهد


نااميدم از زمين و از زمان
پاسخم نه اين ، نه آن ، نمي دهد


پاره هاي اين دل شكسته را
گريه هم دوباره جان نمي دهد


خواستم كه با تو درد دل كنم
گريه ام ولي امان نمي دهد ...

 

|+|
نوشته شده توسط دخترت در سه شنبه بیست و نهم آذر 1384 و ساعت 21:50
 

|+|
نوشته شده توسط دخترت در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384 و ساعت 23:10
 

ای ستاره شب های تنهایی من

من به امید لبخند چشمان تو به آسمان خیره می شوم

و تو اشک هایت را زیر نور مهتاب پنهان می کنی؛

              کاش در آسمان آبی و زلال روز

               زیبایی چشمان تو نمایان بود
|+|
نوشته شده توسط دخترت در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384 و ساعت 23:8
عشق چه زیباست 

من به غير از تــــو نخواهم ، چه بدانی ، چه ندانی

از درت روی نتــــــــابم ، چه بخوانی ، چه برانی

دل من ميل تـــــــو دارد ، چه بجوئی چه نجوئی

ديده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی ، چه نـمانی

مـن کـه بيمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی

جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بدانی ، چه ندانی

ميتوانی به همه عـمر ، دلم را بفريبی

ور بکوشی ز دل من بگريزی ، نتوانی

دل من سوی تــــــو آيد ، بزنی يا بپذيری

بوســــه ات جان بفزايـد ، بدهی يـا بستانی

جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی

شعرم آهنگ تــو دارد ، چه بخوانی چه نخوانی

 

ياد آن روز بخير كه در صفحه شطرنج دلت

شاه عشق بودم و با كيش رخت مات شدم

ميگويند نخستين عشق كه در شباب جوانی وجود انسان را فرا می گيرد
هرگز فراموش شدنی نيست و آتش سوزنده آن عقل و دل ودين انسان را پايمال می كند.
من ميگويم كه عشق از نخستين روز تا واپسين دم حيات اين بشر را چون شمعی فروزان
زنده نگه ميدارد و نشاط و شادمانی بدو می بخشد .
دل بی عشق انسان را به ديار جنون می برد و بلای صاحبدلان عشق است و تماشای قد
سر و مانند يار .
ولی همين بلا مستی دل انگيزی دارد كه شايد از سرچمه حيات ابدی فروزندگی خاصی را گرفته و منعكس ميكند.
آنانيكه برای يك بوسه معشوغه وفادار جان می دهند كسانی هستند كه درخشندگی
نور زندگانی جاودانی را در لبان سرخ فام زيبايان جهان احساس می كنند.
تو نيز از سرچمه حيات قطراتی چند نوشيده ای وگرنه چگونه ممكن است كه تا اين
حد فروزندگی حيات جاودانی از صورت زيبايت بتابد .

گر عشق من از پرده عيان شد عجبی نيست

پوشيدن اين آتش سوزننده محال است

|+|
نوشته شده توسط دخترت در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384 و ساعت 23:8
 

نگاه

صادقانه به لحظه ها دل بسته ام تا روزی طعم شيرين 

 با تو بودن را احساس کنم

به عقربه ها التماس کردم تا تندتر بر روي صحفه ی ساعت بچرخند

بلکه روز موعود فرا برسد و من سر شار از عطر نگاه تو شوم
|+|
نوشته شده توسط دخترت در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384 و ساعت 23:7
 
|+|
نوشته شده توسط دخترت در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384 و ساعت 23:2
 

خیلی جیگره نه؟

|+|
نوشته شده توسط دخترت در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384 و ساعت 22:53
 
|+|
نوشته شده توسط دخترت در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384 و ساعت 23:29
 

آه ! نمي دانم،

براستي اين تقدير من ا ست!

يا سرنوشت توست!

كه اينگونه

ديواري از جنس فاصله

بين نگاهمان

كلاممان

 و بين دستهامان

جدايي افكنده ست.

***

ديرگاهي ست

صداي تپش قلبت

شوق زيستن را

 در من

 نيفروخته

و ترنم صداي مهربانت

سرود هستي را

با من تكرار نكرده ست.

***

اينك من در انتظارم

در انتظار،همسرايي با باد

هم نوايي با برگ

هم نشيني با سبزه

وهمدلي با مهتاب

***

من در انتظارم

در انتظار مخمل چشمانت

لطف كلامت

شوق نگاهت

گرماي سوزان سلامت

واحساس قشنگي كه

با تو بودن در من ايجاد مي كند

***

آري

من دختر هميشه منتظر،

در قصه هاي تو هستم.

با من بخوان

و با من بمان

براي هميشه

اي نغمه ساز سرودن

|+|
نوشته شده توسط دخترت در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384 و ساعت 23:27
 
|+|
نوشته شده توسط دخترت در پنجشنبه هفدهم آذر 1384 و ساعت 23:25
 

|+|
نوشته شده توسط دخترت در پنجشنبه هفدهم آذر 1384 و ساعت 23:24
خدا هم... 

به چشمان خود دروغ نگوييم...خدا ديدنی هست...

 و اين دل خسته تا هميشه در آسمان عشق تو پرواز ميکند ....

 و تو آنقدر بزرگی که کوچکی و حقارتم را می گسترانی و زنده ميگردانی ...

  من غريب و نا آشنا در کوچه پس کوچه های مبهم زندگی گمگشته ام

 تو آشنايی و راهنما...

 من زندگی ام به یک مو بند است ...

  جسم خسته ام را دریاب که به دستهای نوازشگر تو محتاج است ،

 روح سرکش و طغیانگرم را آرام کن که در پی ات شبها بی قرار و بی تابست ،

  قلب پر تپش ام را حس کن که برای رسیدن به تو چه نامنظم در سینه ام در تقلاست ،

 چشمهای غمگینم را ببین  که پیوسته برای دیدنت عاشقانه در انتظار است ،

 بغض گلویم را بگیر  که این همان درد دوری و دلتنگی است ،

  آتش این وجود نگرانم را خاموش کن که آفت بزرگی از حسد در تن ضعیف و بیمارم است ،

  و به من اطمینان ببخش که به حال خود رهایم نمیکنی ...

  اينک سوار بر مرکب اميد به سوی تو می آيم ،

  به سوی تکيه گاهی که ويران نمی شود ،

  دورها آوايی است که مرا می خواند  ...

 

 

 

وعده کردم که به تو سر نزنم

 

برسم تا دم در در نزنم

 

قول دادم به غزل هاي خودم

 

زل به چشمان تو ديگر نزنم

 

مطمئن باش خيالت راحت

 

گله اي از تو به دفتر نزنم

 

اين چه رسمي است که بايد يک عمر

 

حرف خود را به تو آخر نزنم

 

برو اي عشق برو تا اينکه

 

روي دستان تو پرپر نزنم

 

|+|
نوشته شده توسط دخترت در پنجشنبه هفدهم آذر 1384 و ساعت 22:59
فراموش کن 

روزهايى را كه تنها بوده اى فراموش كن

اما

هرگز لبخندهاى شيرين دوستانت را فراموش نكن

روزهاى ابريت را فراموش كن

اما

ساعات آفتابيت را هرگز فراموش نكن

بدبختى هايى كه گاه با آنها روبرو مي شوى را فراموش كن

اما

خوش بختى هايت را هرگز فراموش نكن

نقشه هايى را كه به نتيجه نرسيده اند را فراموش كن

اما

هرگز روياهايت را فراموش نكن

شكست هايت را فراموش كن

اما

پيروزى هايت را هرگز فراموش نكن

اشتباهاتت را فراموش كن

اما

درس هايى را كه آموخته اى هرگز فراموش نكن

|+|
نوشته شده توسط دخترت در پنجشنبه هفدهم آذر 1384 و ساعت 22:58
راز و نیاز با معبودم 

 

 

پروردگارا، نعمت های پی در پی تو مرا از انجام وظیفه شکرگزاری غافل کرده و فیضان دریای فضل و کرامتت مرا از حمد و ستایش عاجز گردانیده، و عطای پیوسته ات مرا از ذکر محامد اوصاف جمالت باز داشته و مرهمت های متوالیت، مرا از نشر و بیان نیکویی هایت ناتون ساخته.

الهی چگونه شکر گویم انبوه نعماتی را که بر من ارزانی داشتی، و چگونه پاسخ گویم توان و هوشیاری که بر من عطا کردی؟

پروردگار مهربانم! امشب محتاج نور هدایت تو به درگاهت پناه آورده ام، که اگر تو راهنما نباشی، راهها تنگ و دشوار است، و اگر تو هدایت کنی، چقدر راه حق واضح و هویدا است.
بار خدایا! تو را میانجی جهل و نادانی ام و فضل وجودت گزیدم، و از میان آنچه هست، دست عنایتگر تو را برگزیدم تا جسم شکننده ام را به شاهراههای سعادت رهنمون شود و دستان ناتوانم را قدرتی دوباره بخشد برای چرخاندن محورهای سازندگی میهنم که نسیم های نوازشگر خلقتت مرا بر خاکی نشانده است که سجده گاه افلاک است و موطن دلهای عاشق.

شنوای آوای من! خانه بی تاب دلم را دور از سیل فتنه هایِ بنیان کنِ دنیای امروز بنا ساز و مرا به انجام وظایفی که بواسطه استعدادهایم بر من واجبند، نائل گردان.


الهی! بلند پرده زیبای گذشتت را از چشمان خسته ام دریغ مکن. و در این شب عزیز بر من توانی دوباره بخش تا این شب به یاد ماندنی سرآغازی باشد بر زندگانی جدیدم که یاد تو در لحظه لحظه اش درخششی الماس گونه خواهد داشت.

ای خدایی که گره ناگواریهای عالم به دست تو گشایش می یابد، من امشب خود را در معرض نسیم لطف و عنایتت در آورده و تقاضای باران وجود و رحمتت می نمایم، تا کوله بار امید خویش را در سایه سار درخت توکل تو بر زمین بگذارم. تا تو از خنکای نسیم کفایتت در تابش طاقت سوز نیازها بر من بنوشانی.

پروردگارا! مرا آنچنان یقینی بخش که پرده های ظلمانی چشم دلم پاره پاره گردد. به رحمت جاودانه ات ای مهربانترین مهربانان.

|+|
نوشته شده توسط دخترت در سه شنبه هشتم آذر 1384 و ساعت 4:52
این را هم تقدیم می کنم به پدر عزیزم 

 

شب است و سکوت است ماه است و من

فغان و غم و اشک و آه است و من

شب و خلوت و بغض نشکفته ام

شب و مثنوی های ناگفته ام

شب و آخرین سوز مستانه ام

شب و های های غریبانه ام

کجایند اسیران سوز دعا

کجایند مردان بی ادعا

کجایند شور آفرینان عشق

علمدار،مردان میدان عشق

کجایند مستانه جام مست

دلیران عاشق شهیدان مست

من امشب خبر می کنم غرب را

که آتش زنند این دل سرد را

ذوق و شوق نینوا کرده دلم

چون هوای جبهه ها کرده دلم

اون سنگر بهترین ماوای من

آه جبهه، کو برادرهای من

سنگر خوب و قشنگی داشتیم

روی دوش خود تفنگی داشتیم

جنگ ما را لایق خود کرده بود

جبهه ما را عاشق خود کرده بود

سرزمین نینوا یادش بخیر

کربلای جبهه ها یادش بخیر

 

|+|
نوشته شده توسط دخترت در سه شنبه هشتم آذر 1384 و ساعت 4:52
 

می رم تنها می رم اونور دنیا
می رم پیدا کنم رویای رویا

می رم اونجایی که راهی نداره
می رم تا بشکنم سد رو دوباره

می رم من با همه غرور و مستی
می رم که منتظر هنوز نشستی

می رم تا پاک کنم اشکای گونه
می رم تا خواب تو تا آشیونه


می رم تا جمع کنم ستاره ها رو
می رم تا پر کنم پیاله ها رو

می رم پیدا کنم ندای مستی
می رم تا پر بشم از عشق و هستی


می رم من با همه غرور و مستی
می رم که منتظر هنوز نشستی

می رم تا پاک کنم اشکای گونه
می رم تا خواب تو تا آشیونه


می رم تا جمع کنم ستاره ها رو
می رم تا پر کنم پیاله ها رو


می رم پیدا کنم ندای مستی
می رم تا پر بشم از عشق و هستی


می رم تنها می رم اونور دنیا
می رم پیدا کنم رویای رویا

خواننده:علی لهراسبی
|+|
نوشته شده توسط دخترت در سه شنبه هشتم آذر 1384 و ساعت 4:51
 

هفته بسیج را  به تمامی بسیجیان واقعی و همچنین  به جانبازان بسیجی  تبریک و تهنیت می گویم

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط دخترت در شنبه پنجم آذر 1384 و ساعت 22:4
 

30اصل براي اعتماد به نفس بالا    

 

1-     اصل ياد و اتکال به خداوند و اعتماد به قدرت و ياري و حمايت او
2- اصل آگاهي و اشراف و بصيرت لحظه به لحظه به خود
3- اصل تغيير در الگوها و ايجاد نشانه ها
4- اصل خوديابي( من کيستم؟)- قائم مقام ومحبوب خداوند( عزت نفس)
5- اصل احساس خود شايستگي، خودسالاري و احساس شخصيت
6- اصل عدم مقايسه خود با ديگران
7- اصل خودباوري و خودمحوري بعدازخدا محوري
8- اصل داشتن هدف و برنامه در زندگي
9- اصل تميزي و ظاهر
10- اصل تعريف از خود و ديگران
11- اصل تشويق خود و ديگران
12- اصل تعهد به قول و صداقت و راستي
13- اصل عدم انجام عمل خلاف و عذرخواهي
14- اصل نظم وانضباط کاري
15- اصل دانش و تجربه
16- اصل مديريت زمان
17- اصل مديريت اولويت ها
18- اصل اقتدار در مقابل ضعف
19- اصل يقين در مقابل ترديد
20- اصل احساس رهبري و مديريت
21- اصل مسئوليت پذيري
22- اصل سلامت و نگهداري از جسم
23- اصل تبسم
24- اصل ابراز عشق به ديگران و متذکر شدن ويژگيهاي مثبت آنان
25- اصل نگاه به ديگران ( در عين تواضع بزرگي خود را در دل حس کنيد)
26- اصل عدم تأخير
27- اصل قاطعيت و گفتن نه
28- اصل عدم شماتت و سرزنش خود و ديگران
29- اصل کمک به ديگران و بخشايش
30- اصل ژست و حالت بدني

|+|
نوشته شده توسط دخترت در شنبه پنجم آذر 1384 و ساعت 22:3
 

دلم گرفت ای هم نفس

پرم شکست تو اين قفس

تو اين غبار        تو اين سکوت

چه بی صدا       نفس نفس

            ****

از اين نامهربونی ها

دارم از غصه می ميرم

رفيق روز تنهايی

يه روز دستاتو می گيرم

تو اين شب گريه می تونی

پناه هق هقم باشی

تو ای هم زاد هم خونه

چی می شه عاشقم باشي؟
|+|
نوشته شده توسط دخترت در شنبه پنجم آذر 1384 و ساعت 22:3
 

هر چه نيازه تو به کسی کمتر باشد

بيشتر ميتوانی او را دوست بداری

چيزی نيست که تو نتوانی باشی

چيزی نيست که تو نتوانی انجام دهی چيزی نيست که

 تو نتوانی داشته باشی
|+|
نوشته شده توسط دخترت در شنبه پنجم آذر 1384 و ساعت 22:3
 

دلم برای اون نگاه تنگ شده.اون نگاهی که از توش هيچی جز صداقت معلوم نميشد.اون نگاهی که با صدای بلند علاقه اش رو, دوست داشتنش رو و هزار تا چيز قشنگ ديگه رو فرياد ميزد.اون نگاهی که توش فقط عشق معلوم ميشد و عشق.

اون لبخند, لبخندی که ذره ذره اش رو فقط برای خودم ميخواستم.با ديدنش قلبم همچين ميزد که صداش به گوش هزارتا عاشق ديگه هم ميرسيد.قرمز شدن صورتش از خجالت, آروم حرف زدنش ,زير چشمی نگاه کردن هاش اينا همه برای من قشنگ ترين چيزای دنيا بود.

لبخندش رو که ميديدم ميگفتم, آره ,خودشه عشق حقيقی, وفاداری ,تکيه گاه مطمئن ,اين ديگه راسته, اين مال خودمه, اين هميشگی يه...تو چشاش که خيره ميشدم ميگفتم, آره ,داره ميگه دوسم داره ,ميگه عاشقمه ,ميگه باورش کنم و مال اون باشم بايد قلبم رو بدم دستش, بايد تسليمش بشم...و شدم.

وای که چقدر زود گذشت, حيف که گذشت و ای کاش هيچ وقت نميگذشت

وای از روزی که اين نگاه و اين لبخند قط يه رويا باشه.رويا يی که پيش از اينکه اونو تو واقعيت بغل کنی تموم بشه و تو رو با خيال خودت تنها بذاره.اون وقت پيش از باور کردن و لذت بردن از خوشيات بايد به فانی شدنشون فکر کنی و اون موقع است که بزرگترين ضربه رو خوردی.

حالا بعد ار مدتها ديدمش.با يه نگاه و يه لبخند گوشه ی لبش.يه نگاه غريب که با دقت کردن به ژرفای اون هم نتونستم کوچکترين رنگی از صداقت توش ببينم.فقط يه صدای وحشتناک داشت سرم فرياد ميزد.بهم ميگفت ,گول خوردی ,بی احتياطی کردی و اشتباه.توی نگاهش دورويی, بی وفايی, نا مردی و ظلم بود که داشت بيداد ميکرد.

لبخندش ديگه اون لبخند هميشگی نبود.يه لبخند سرد ,اونقدر سرد که خون توی تمام رگهام يخ زد.اونقدر سرد که ديگه هيچ کس حتی خودم هم نميتونستم صدای قلبم رو بشنوم.يه لبخند تحقير کننده که ميخواست پيروز شدنش رو به رخم بکشه.اونقدر آزارم ميداد که ميخواستم دنيا رو سرم خراب بشه ولی ديگه اونجا نباشم.تا ديگه نتونه باقی غرور از دست رفته ام رو تو سرم بشکنه و منو نابود کنه.

اون صورت ديگه با اون نگاه و لبخند جديد خواستنی نبود, اما با اون نگاه خيره کننده و جذاب ,با اون لبخند قشنگ و دوست داشتنی ,هميشه توی ذهنم ميمونه.

                 

                       اينايی که گفتم شعار نبود, هذيون نبود, قصه نبود

                                                                                        فقط جزئی از حرفای دلم بود

تروخدا فکر نکنین متن بالا متعلق به شخص خاصی است فقط خواستم کمی بنویسم و نوشته ام شانسی عاشقانه شد از زبان کسایی که فکر می کنن هر نگاهی همون عشق حقیقی و جاودانه که مدتها منتظرش بودن...

|+|
نوشته شده توسط دخترت در شنبه پنجم آذر 1384 و ساعت 22:2
 

تقدیم به خواهر عزیزم مریم

وقتی آسمون تقاص غصه شو از ما می گيره

                                 حتی احساس من و تو٬تو سکوت شب می ميره

وقتی حتی يه ستاره توی آسمون نداريم

                                 تو بگو با چه اميدی پا رو دل تنگی بذاريم؟

من و تو مثل ستاره زير يک سقف اما دوريم

                                  برای به هم رسيدن چشم به راه يه عبوريم

واسه ما حتی ستاره رنگ خورشيدو نداره   

                          سهممون از عشق و احساس گل زرد انتظاره

تو دلامون خونه کرده حسی مثل حس ديدار

                                اما حرف رو لبامون هميشه خدا نگهدار

بيا بشکنيم سکوتو من و تو جنس بهاريم

                                بيا دست بديم که هيچ وقت غمو ياد هم نياريم

تو بخون برام دوباره از صدای ناز بارون

                                بذار يادت نره عشقو٬نری از ياد من آسون 

|+|
نوشته شده توسط دخترت در شنبه پنجم آذر 1384 و ساعت 22:2
به انتظارت خواهم ماند مسافر  

تا ابد برای هميشه زيرا می دانم كه به سوی من باز خواهی گشت پس با تمام و با همه توانم اين انتظار را تحمل می كنم به انتظارت خواهم ماند زيرا قلب من با هر تپش خود آهنگ خاطرات گذشته را می نوازد قلبی كه در آ، خاطره ها و خوشی ها تا ابد مدفون است

حتی اگر بدانم روزی جسم تو به سوی من باز نمی گردد باز هم به انتظارت خواهم ماندشايد روزی صدای پايی را بشنوم كه از آن تو باشد

 

|+|
نوشته شده توسط دخترت در جمعه چهارم آذر 1384 و ساعت 13:4
زندگی 

زندگی قصه تنهاييهاست
زندگی قصه پر غصه يک زندانی ست
که به حبس ابدی محکوم است
زندگی بازی شطرنجی ست که در ان آدمها
لحظه ای کيش و به اخر نرسيده مات اند.

|+|
نوشته شده توسط دخترت در جمعه چهارم آذر 1384 و ساعت 13:3
زندگی 

زندگی قصه تنهاييهاست
زندگی قصه پر غصه يک زندانی ست
که به حبس ابدی محکوم است
زندگی بازی شطرنجی ست که در ان آدمها
لحظه ای کيش و به اخر نرسيده مات اند.

|+|
نوشته شده توسط دخترت در جمعه چهارم آذر 1384 و ساعت 13:3
خسته  

از زندگی از اين همه تكرار خسته ام

از های و هوی كوچه و بازار خسته ام

دلگيرم از ستاره و آزرده ام ز ماه

امشب دگر ز هر كه و هر كار خسته ام

دل خسته سوی خانه تن خسته می كشم

آوخ ... كزين حصار دل آزار خسته ام

بيزارم از خموشی تقويم روی ميز

وز دنگ دنگ ساعت ديوار خسته ام

از او كه گفت يار تو هستم ولی نبود

از خود كه بی شكيبم و بی يار خسته ام

تنها و دل گرفته و بيزار و بی اميد

از حال من مپرس كه بسيار خسته ام

|+|
نوشته شده توسط دخترت در جمعه چهارم آذر 1384 و ساعت 13:3
دوازده خط براي زندگي  

-هيچ کس لياقت اشکهای تورا ندارد و کسی که چنين ارزشی دارد باعث اشک ريختن تو نمی شود.
۲- اگر کسی تورا آن طور که ميخواهی دوست ندارد به اين معنی نيست که تورا با تمام وجودش دوست ندارد.
۳- دوست واقعی کسی است که دستهای تورا بگيرد ولی قلب تورا لمس کند.
۴- بد ترين شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسيد.
۵- هرگز لبخند را ترک نکن حتی وقتی ناراحتی چون هرکس امکان دارد عاشق لبخند تو شود.
۶- تو ممکن است در تمام دنيا فقط يک نفر باشی ولی برای بعضی افراد تمام دنيا هستی
۷- هرگز وقتت را با کسی که حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند نگذران
۸- شايد خدا خواسته که ابتدا افرادی نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را به اين ترتيب وقتی اورا يافتی بهتر می توانی شکر گزار باشی
۹- به چيزی که گذشت غم مخور.به آنچه پش از آن آمد لبخند بزن
۱۰- هميشه افرادی هستند که تورا می آزارند با اين حال همواره به ديگران اعتماد کن و فقط مواظب باش به کسی که تورا  آزرده دوباره اعتماد نکنی
۱۱- خود را به فرد بهتری تبديل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص ديگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تورا بشناسد.
۱۲- زياد از حد خودرا تحت فشار نگذار بهترين چيزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری.

|+|
نوشته شده توسط دخترت در جمعه چهارم آذر 1384 و ساعت 13:2
تقدیم به منتظران 

 

تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهوونه ی هر عاشق باسه زنده بودنی


تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید


چه غریبونه گذشتند جمعه های سوت و کور
هنوزم اما نرسیدی ای تجلی ظهور


با تو ام، با تو که گفتی، تکیه گاه عاشقایی
میدونم یه دنیا نوری، ساده ای، بی انتهایی


مث لالایی بارون، تو کویر بی صدایی
تو خود عشقی، میدونم، ناجی فاصله هایی



تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهوونه یه هر عاشق باسه زنده بودنی


تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید


عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی
غایب همیشه حاضر تو کجایی، تو کجایی
تو کجایی، تو کجایی



|+|
نوشته شده توسط دخترت در پنجشنبه سوم آذر 1384 و ساعت 22:45
 

مي بيني ستاره ، من چقدر غريبم توي اين شهر وديار

مي بيني ستاره ، تنها موندم مثل تو بي كس ويار

مي بيني ستاره ، دنيا رو ميبيني چه بي وفا شده

مثل اونايي كه گذاشتن ما رو تنها بي خيال

مي بيني ستاره ، آسمونم واسه ما ناز مي كنه

مي بيني ستاره ، خورشيدم واسه ما تناز مي كنه

مي بيني ستاره ، آسمون قهر باتو زمينم قهر بامن

اما هيچ ملالي نيست من با توام توهم با من

مي بيني ستاره ، حتي ابرا توي آسمون تو رو نمي شناسن

مي بيني ستاره ، كهكشونام ديگه از نديدنت رنگ نمي بازن

مي بيني ستاره ، ديگه هيچ كس ما دوتا رو نمي خواد

اما بي خيال دنيا كه كي مارو مي خواد و نمي خواد

|+|
نوشته شده توسط دخترت در پنجشنبه سوم آذر 1384 و ساعت 22:44
زندگی 

عجب روزگاری است، عاشق می شوی می گويند ديوانه است. ديوانه می شوی می گويند حتما عاشق است.

وقتی زنده ای يك نفر هم سراغت را نمی گيرد، وقتی مردی ، دسته دسته به ملاقات جنازه ات می آيند!

خواستم خوشبختی را معنی كنم، معنای زندگی يادم رفت . خواستم سختی آن را تجربه كنم، زندگی كردن را فراموش كردم!

عجب رسمی است. همه عمر در انتظار لحظه های نابی، لحظه های ناب در فكر دليل!

زندگی : زجر – نداری – درد – گناه – ياس

مرگ : مــهربان – راحت – گوارا

و حقيقت اينست كه: حقيقت تلخ است!

 

 

|+|
نوشته شده توسط دخترت در پنجشنبه سوم آذر 1384 و ساعت 22:44
امید وار باش 

اگر به طلوع  و غروب خورشيد بنگری و بخندی ، هنوز اميدواری

اگر زيبايی رنگهای گل کوچکی را درک کنی ، هنوز اميدواری

اگر لذت پر پروانه را درک کنی ، هنوز اميدواری

اگر لبخند کودک ، قلبت را شاد کند ، هنوز اميدواری

اگر خوبی های ديگران را ببينی ، هنوز اميدواری

اگر بارانی که بر سقف اتاقت می بارد ، تو را به خواب می برد ، هنوز اميدواری

اگر با ديدن رنگين کمان می ايستی و به زيبایی آن خيره می شوی ، هنوز اميدواری

اگر با شادی و خوشی با افراد جديد روبرو می شوی ، هنوز اميدواری

اگر هنوز دست دوستی به سوی ديگران دراز می کنی ، هنوز اميدواری

اگر از درد و رنج ديگران ناراحت وافسرده  می شوی ، هنوز اميدواری

اگر به فکر آرامش هستی ، هنوز اميدواری

اگر با نگاهی به گذشته ، لبخند بزنی ، هنوز اميدواری

اگر با سختی ها روبرو شوی و بجنگی ، هنوز اميدواری

اميد زيباست و به ما انگيزه حرکت می دهد

هنگاميکه نا اميد می شويم ، اميد ، خنده بر لب جان می آورد

هنگاميکه قلبمان به پيش نمی رود ، اميد پيشقدم می شود

هنگاميکه چشممان نمی بيند ، اميد ما را به حرکت وا می دارد

اميد نور را به اعماق تاريکی ها می برد

هرگز نا اميد نشويد

|+|
نوشته شده توسط دخترت در پنجشنبه سوم آذر 1384 و ساعت 22:44
 

بمان

تو از تبار بودنی ، تو از نهایت زمان

از انتهای قصه ای ، توآشنای آسمان

تو مثل غنچه ها پر از ترانه شکفتنی

تو باغ سبز باوری ، تو چو بهار بی خزان

من از سکوت گم شده ، میان لحظه شبم

تویی سپیده زمان ، برای غربتم نشان

همیشه از هوای دل به شب نگاه می کنم

و ماه من تو می شوی ، توای همیشه مهربان

من از شب ستاره ها به واژه ای رسیده ام

و تو تمام واژه ای ، تو ای همیشه بی زبان

به چشم من سری بزن همان که بی صدا شده

و با تو حرف می زند که دوست دارمت بمان

|+|
نوشته شده توسط دخترت در پنجشنبه سوم آذر 1384 و ساعت 22:43
نگاه تو 

به شوق چشمهای تو

در آسمان قلب من ستاره گریه می کند

دل بهانه گیر من دوباره گریه می کند

نسیم خاطرات تو سری به خانه می زند

ز خانه نگاه من غمت جوانه می زند

تو موج می شوی و من سکوت ساحلی غریب

تو آبی و پر از صدا و من شمایلی عجیب

تو حرف میزنی و من دوباره گوش می کنم

اگر چه در درون خویش کمی خروش می کنم

ولی تو موج هستی و منم که ساحل تو ام

تو حرف غرشی و من کلام بی صدای غم

و دوست دارم آشنا همین غرور سبز را

همین که کرده عشق را غریبه نام آشنا

پس انتظار می کشم که باز مهربان شوی

تو مهربان شعر من بیا که قهرمان شوی

به یاد آن شبی که تو به قلب من سری زدی

و با پرنده دلت به باغ من سری زدی

من آشیانه ساختم برای چشمهای تو

و قطره ها نشانده ام به پای چشمهای تو

هنوز بهترین من کلام اول منی

در انتهای آرزو سلام اول منی

 

|+|
نوشته شده توسط دخترت در پنجشنبه سوم آذر 1384 و ساعت 22:42
دوستت دارم 

نگاه بي قرارش در پي باد      به سوي آبي در يا روان بود     هميشه دستهاي خسته او     پناه شاپرکهاي جوان بود     قدمهايش نوازشگر هميشه     به روي خاک سرد اين زمان بود     طنين مهربان قلب پاکش     براي من بهشت را ارمغان بود     نگاه پر زمعنا و بزرگش     پر از احساس همچون عاشقان بود     براي دشت گلهاي وجودم     وجود مهربانش باغبان بود     نمي دانم که او را من چه نامم     که او همچون نگيني در جهان بود     دوستت دارم

|+|
نوشته شده توسط دخترت در پنجشنبه سوم آذر 1384 و ساعت 22:40
 

اشک من هویدا شد                        دیده ام چو دریا شد

در میان اشک من                           سایه تو پیدا شد

                                  موج آتشی از غم                           زان میانه بر پا شد

|+|
نوشته شده توسط دخترت در پنجشنبه سوم آذر 1384 و ساعت 22:40
 

 نام كوچك تو را از خاطر برده ام

                                                                             ... قسمت اين بود

              ! فرصت براي عاشقانه شدن كم نيست 

                                                         

                                                                     ... دلت را به مهتاب بسپار

|+|
نوشته شده توسط دخترت در پنجشنبه سوم آذر 1384 و ساعت 22:39