تبليغاتX
برای پدر شهیدم :: پنجره ای به خلوت خدا
برای پدر شهیدم
پنجره ای به خلوت خدا
بعد از مدت ها... 

وقتي دل شكسته بودم تو رسيدي


از زمـــونه خسته بـــودم تو رسيدي


................................


گفتي تو قلب يه رنگت خونه دارم


هر نفس فقط تــو رو بهـــونه دارم


گفتي تـو دنيا فقط تـــو مهــربوني


تا ته جاده عشق باهام مي موني


.................................


ديگه تا يكي شدن چيزي نمونده


اون چشــاي ناز تو غم سوزونده


     *******


تو رسيدي شب سفر كرد


شب چشمات در بدر كرد


تو رسيدي چو گــــل صبح


عشق تو قلب من اثر كرد


........

|+|
نوشته شده توسط دخترت در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 20:8
تبریک 
با اینکه می دونم بازدید کننده ی آنچنانی ندارم

ولی اومدم عیدو تبریک بگم

عیدتون مبارک

واسه ما که سال خوبی نبود

امیدوارم امسال ....

|+|
نوشته شده توسط دخترت در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت 22:19
دلتنگ 
دلم برای اینجا خیلی تنگه اما حیف...

حیف که توان نوشتن را ندارم

من دارم تموم می شم...

|+|
نوشته شده توسط دخترت در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت 14:54
برگشتم 

سلام بعد از این همه مدت اومدم فقط بگم باباجون ۲۷ مهر تولدته .تبریک می گم .همین...

|+|
نوشته شده توسط دخترت در جمعه بیست و هشتم مهر 1385 و ساعت 0:16